امروز سه شنبه, 02 بهمن 1397 - Tue 01 22 2019

منو

مقاله ها

فیلتر

احادیثی از امام سجاد

  • دسته: پیام روشن
  • نوشته شده توسط مدیر
  • بازدید: 1917

حضرت سجاد (عليه السلام) : درانجام وظیفه سنگین تربیت فرزند ، از خداوند بزرگ استمداد می نمود و در ضمن دعاهای خود در پیشگاه الهی عرض میکرد ، بار خدایا مرا درتربیت وادب ونیکوکاری فرزندانم یاری و مدد فرما. الحدیث جلد1 صفحه 53

حضرت امام سجاد (عليه السلام) : حق اخلاقی آنکس که به تو بد کرده این است که او را عفو نمایی و اگر بدانی عفو تو مضر است و او را به تجری و تجاوز وا می دارد ، برای کیفر او ، از قانون و مردم نصرت ( کمک )  می طلبی.الحدیث جلد 1 صفحه 89

وقتی حضرت سجاد (عليه السلام) را به دنیا آمدن کودکی خبر می دادند ، ایشان نمی پرسید پسر است یا دختر ، بلکه از اعضای سالم و اندام متعادل او سئوال می کرد ، چون خبر سلامتش را می شنید می گفت خدای را شکر که این کودک را قبیح و ناقص الخلقه نیافریده است. الحدیث جلد 3 صفحه 53

امام سجاد (عليه السلام) : بارالها ، عمرم را ادامه بده، تا مادامي كه هر روزش در طاعت تو مصروف گردد. اما اگر موقعي فرا رسد كه عمرم چراگاه شيطان باشد، جانم را بگير و به حياتم پايان بخش، پيش از آن كه بغض تو متوجه من شود يا خشمت درباره‌ام استقرار يابد. الحديث جلد 2  صفحه 27

 ابي مالك از حضرت سجاد (عليه السلام) درخواست كرد او را از جميع طرق و مناهج دين آگاه سازد. حضرت در پاسخ او به عنوان قدر جامع تمام روشهاي اسلامي از سه مسئله انساني و اخلاقي نام برد : سخن حق، حكم به عدل، و وفاي به عهد. الحديث جلد 2  صفحه 53

  حضرت امام سجاد (عليه السلام) : کسی که برای خدا و به قصد صله رحم ازدواج نماید ، پروردگار جهان او را به تاج بزرگی و عظمت ، مفتخر و سرافراز خواهد ساخت. الحدیث جلد 2 صفحه 230

 حضرت امام سجاد (عليه السلام) در ضمن حقوق فرزند فرموده است :  پدر ، در حکومتی که به فرزند دارد مسئول است که طفل را مودب و با اخلاق پسندیده پرورش دهد و او را به خداوند بزرگ راهنمایی کند . الحدیث جلد 2 صفحه 349

زهرى گويد: حضرت على بن الحسين عليهما السلام فرمود: اگر همه مردم كه ما بين مشرق و مغرب هستند بميرند من از تنهائى هراس نكنم پس از آنكه قرآن با من باشد، و آن حضرت عليه السلام شيوه اش اين بود كه هرگاه ((مالك يوم الدين )) را مى خواند آنقدر آنرا تكرار مى كرد كه نزديك بود بميرد. اصول كافى جلد 4 صفحه 403

زهرى گويد: از حضرت على بن الحسين عليهما السلام شنيدم كه مى فرمود: آيه هاى قرآن گنجينه هائى است ، پس ‍ هرگاه در يك گنجينه را گشودى شايسته است كه بدانچه در آن است نظرى بيفكنى . اصول كافى جلد 4 صفحه  412

امام سجاد (عليه السلام) : هر بامداد زبان انسان بر دیگر اعضای بدن توجه می کند و می گوید چگونه هستید ؟ حالتان چطور است ؟ آنها می گویند : اگر تو ما را رها کنی خوبیم(اگر تو با حرف زدن گناه نکنی خوبیم ) خدا را خدا نسبت به ما بیاد آور .  و او را به خدا قسم می دهند و می گویند : پاداش و کیفر ما تنها بخاطر توست ( یعنی اگر انسان پاداش کسب کند با استفاده از زبان است و اگرانسان عذابی هم شود بخاطر زبان است ) اصول کافی جلد 3 صفحه 177

امام سجاد (عليه السلام) : مردی از امام زین العابدین (عليه السلام) سوال کرد : ملاک پذیرش نماز چیست ؟ امام (عليه السلام) در پاسخ فرمود : ولایت و دوستی ما  ( اهل بیت (عليه السلام) ) و برائت از دشمنان ما. بحارالانوار جلد 84 صفحه 245

امام سجاد (عليه السلام) : بهترین مردم هر زمان کسانی هستند که منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

 امام سجاد (عليه السلام) : چيزي كه زيانش براي تو از سودش زيادتر است بر خود روا مدار و آنرا به خويشتن اعطا مكن.  الحديث جلد 3 صفحه 300

 حضرت امام سجاد (عليه السلام) : مرد واقعي، مرد تمام، مرد خوب و شايسته كسي است كه هواي نفس خود را پيرو اوامر الهي قرار دهد و غرائز خود را بر وفق رضاي خداوند ارضا نمايد.  الحديث جلد 3 صفحه 288

بر نگین انگشتر حضرت حسین بن علی (عليه السلام) این جمله نقش بسته که هرگاه دانستی عمل کن و گروهی گفته اند که اولین مرحله علم سکوت کردن است بعد از آن شنیدن علم ، سپس نگهداری علم ، بعد عمل به آن علم ، بعد از آن نشر دادن علم است ، و در تفسیر گفته خدای تعالی سوره آل عمران آیه 183 ( دانش را پشت سرشان افکندند ) فرمود : عمل به علم و انتشار آن را وا گذاشتند. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 37

حضرت علی بن الحسین (عليه السلام) فرموده است : خرد راهنمای خوبیهاست و هوای نفس مرکب گناهان است.  ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 145

 حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرمود: كه همانا ميان شب و روز (بين طلوعين) باغى است كه در روشنى آن خوبان می‏چرند و غرق در نعمت باغهاى آن باشند پرهيزكاران  از خوف خدا شبها را بيدارند و روزها را روزه دارند.
پس بر شما باد بخواندن قرآن ( و عمل کردن آن ) در اول شب و بتضرع و زارى و استغفار در آخر شب و چون وارد روز شويد همت بكارهاى خوب و ترك منكرات و هر چه كه شما را پست ميكند از گنان كوچك بگماريد زيرا كه آن گناهان كوچك شما را نزديك به گناهان و زشتيهاى بزرگ ميكند و گويا مرگ شما را فراگرفته و ساعت آن فرا رسيده پس همانا بانگ زننده‏ ى مرگ شما را بانگ ميزند كه حركت كنيد پس بترسيد از پشيمانى از زياد روى در گناه آنهم وقتى كه پشيمانى سودى ندارد روزى كه گامها بلغزد. ارشاد القلوب  جلد 1  صفحه 203

حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرمود: اى پسر آدم تو هميشه‏ در حال خوبى و خيرخواهى بود تا وقتى كه براى تو اندرز دهنده ‏اى از طرف نفست باشد و تا زمانى كه شعار تو ترس و بيم و حزن و اندوه باشد ، اى پسر آدم تو خواهى مُرد ، پس جواب را آماده كن.‏  ارشاد القلوب ج‏لد 1 صفحه 253

   مردى به حضرت على بن الحسين عليه السّلام عرضكرد كه فلان شخص در باره‏ ى شما چنين و چنان ميگويد حضرت به او فرمود: كه حق برادرى برادرت را بجا نياوردى با اينكه او تو را امين دانست تو در باره‏ ى او خيانت كردى و نيز احترام ما را هم نگاه نداشتى زيرا كه ما از تو سخنى شنيديم كه نياز و احتياجى به شنيدن آن نداشتيم آيا نميدانى كه سخن چينان سگ‏هاى دوزخند به برادرت بگو مرگ براى همه ‏ى ماست و قبر ما را در برگيرد روز قيامت وعده ‏گاه ماست خدا در آن روز بين ما قضاوت كند. ارشاد القلوب جلد 1  صفحه  282

 ابو حمزه‏ ى ثمالى روايت كند كه حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : همانا دوست‏ ترين شما بسوى خدا خوشخوترين شما و آن كس است كه كردار نيكش بزرگ باشد و به آنچه كه در پيشگاه خداست حداكثر ميل و رغبت را داشته و دورترين افراد از عذاب خدا كسى است كه بيمناكترين شما از خداست و گراميترين شما در پيشگاه خدا پرهيزكارترين شماست.  ارشاد القلوب جلد 1  صفحه 321

حضرت على بن الحسين عليهما السّلام يكى از غلامانش را چند مرتبه صدا زد او جواب نداد ، حضرت فرمود چه باعث شد كه جواب مرا ندادى عرض كرد بخشش شما مرا از مجازات در امان داشت ، حضرت فرمود : برو اى غلام كه تو در راه خدا آزادى. از نشانه ‏هاى حسن خلق اين است كه بنده همان را كه براى خودش دوست دارد به مردم بدهد و نيز تحمل ستم مردم را بكند در صورتى كه مردم از او تحمل خشم و اذيت را نمی ‏كنند.  ارشاد القلوب جلد 1  صفحه 324

امام سجاد (عليه السلام) فرمودند : گناهان را بخشهایی است ، نخستین چیزی که به سبب آن ، نافرمانی خدا شد ، تکبر بود که شیطان مرتکب شد چرا که تکبر ورزید و جزو کافران گردید.  اصول کافی جلد 3 صفحه 197

ابی مالک گوید : به امام زین العابدین (عليه السلام) عرض کردم : همه دستورات دین را به من بفرمایید : حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود : 1- حق گویی 2- قضاوت عادلانه 3- انجام دادن تعهدات ( به وعده وفا کردن )  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 127

ابوحمزه ثمالی گوید : حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود : محبوب ترین شما در نزد خداوند کسی است که اعمالش از همگان بیشتر و نیکوتر باشد ، و بزرگترین شما آن کسی است که رغبتش به آنچه در نزد خداوند است زیادتر باشد ، آن کسی میتواند از عذاب خداوند رهایی پیدا کند که از همگان بیشتر از خدا بترسد و نزدیکترین شما به پروردگار کسی است که اخلاقش بهتر باشد و آن کسی از شما بیشتر در نزد خداوند پسندیده است ، که با اهل و عیالش با وسعت دل زندگی کند و گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که تقوای او از همه بیشتر باشد.   کِتابُ المَواعِظ شیخ صدوق  106
<

میلاد فضیلتها

 

نام «عباس‏» نشانی از شجاعت و جوانمردی و در کنیه ابوالفضل، نشانی از شهامت و تفضل و در لقب «ماه بنی ‏هاشم‏» نشانی از جمال ‏و زیبایی است; و لقب «سقا»  آب آوردن است!

عباس بن علی ( علیه السلام) پدرش امیرالمؤمنین ( علیه السلام)، مادرش فاطمه‏ ام‏ البنین و کنیه‏ اش ابوالفضل و ملقب به قمر بنی هاشم و سقای کربلا است . حضرت ابوالفضل در چهارم شعبان سال 26 هجری متولد شد. «عباس‏» جوانی دلاور، زیبا و بلند بالا بود .او علاوه بر مزایای جسمی، از نظر ملکات روحی و کمالات نفسانی نیز بعد از برادرش امام حسین ( علیه السلام) در میان همه جوانان و رجال اهل‏بیت ( علیه السلام) نظیر نداشت. در جنگ‏های صفین و نهروان در رکاب پدر بزرگوارش مشارکت داشت.

 

به خاطر سیمای جذاب و نورایش، او را «قمر بنی هاشم‏» می‏ خواندند و به خاطر آوردن آب به خیمه‏ ها، «سقا» لقب یافت .

 

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیة الله الاعظم،امام زمان (عج)  در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین می‏گوید:«سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین،هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید،آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كردو براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت.خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیكم بن طفیل طایى»را لعنت كند.

امام زمان عجل الله تعالى فرجه :صفات والاى ریشه دار در عمویش، قمر بنى‏ هاشم حضرت ابوالفضل العباس‌ را چنین برمى‏شمارد و مى‏ستاید:

1- همدردى و همگامى حضرت ابوالفضل العباس‌ با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت‏ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا كه این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ گشت.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى حضرت ابوالفضل العباس‌ و یارى امام هدایت و نور.

3- حضرت ابوالفضل العباس‌ و فدا كردن جان خود،برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت،امام حسین (ع).

4- حفاظت حضرت ابوالفضل العباس‌ از برادرمظلومش با خون خود.

5- كوشش حضرت ابوالفضل العباس‌ براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى كه نیروهاى ستمگرو ظالم مانع از رسیدن قطره‏اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده ‏بودند.

امام سجاد ( علیه السلام) می‏فرماید: «خدا رحمت کند عمویم را که جان خویش را در راه برادرش فدا کرد تا آنکه

دست هایش قطع شد . خداوند دو بال به او داده است که به وسیله آن با فرشتگان در بهشت پرواز می‏کند .

چنانکه خداوند برای جعفر بن ابیطالب قرار داده است .» حضرت ابوالفضل در کربلا سی و چهار ساله بود .

همسر و فرزندان حضرت عباس علیه السلام

پیوند مقدس حضرت عباس علیه ‏السلام با لبابه دختر عبیداللّه‏ بن عباس، نقش مهمی در شخصیت او داشت ؛ ایمان نهفته در اعماق قلب وی را استحکام بیشتری بخشید، برکاتی ارزشمند به جای گذاشت و فرزندانی کوشا و شکیبا که هر یک صحیفه‏ ای از فضیلت «ابوالفضل» بود، پدید آورد. عبیداللّه‏، نخستین پسر او، قاضی مکه و مدینه شد و فرزندان او همگی از عالمان برجسته شیعی گردیدند. عظمت عبیداللّه‏ چنان بود که امام سجاد علیه ‏السلام او را تربیت نمود و سپس دخترش خدیجه را به ازدواج او درآورد. فضل، دیگر فرزند قمر بنی هاشم است که گستره دانش او زبانزد همگان بود؛ به گونه‏ای که برخی از خردورزان، کنیه ابوالفضل را برای حضرت عباس علیه ‏السلام ، برخاسته از وجود این فرزند با فضیلت دانسته ‏اند. دیگر فرزند او، محمد بود که در واقعه کربلا، در سن پانزده سالگی جام شهادت را نوشید.

برادران حضرت عباس

حضرت عباس دارای سه برادر بود بنام‏های: جعفر، عبدالله و عثمان، که تمامی آنان در روز عاشورای سال 61 ه در رکاب برادر و سرور خود سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه‏ السلام  شربت شیرین شهادت نوشیدند.

ویژگیهای حضرت عباس علیه السلام

1- ایمان راسخ: حضرت عباس علیه السلام به دلیل پرورش در دامان خانواده ای مؤمن و پرهیزکار، به کامل‏ترین مراحل ایمان رسیده و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بود.

2- بصیرت: امام صادق علیه السلام در توصیف صفات حضرت عباس ( علیه السلام) می ‏فرمایند: «خدا رحمت کند عموی ما عباس را، او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود . به همراه اباعبدالله به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد.

3- وفاداری: امام صادق علیه السلام با اشاره به نهایت وفاداری علمدار کربلا فرمود: «شهادت می‏ دهم که در برابر جانشین رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) همواره تسلیم بودی ... همیشه به جهت‏ خدا وفادار ماندی و لحظه ‏ای از خیرخواهی برای او کوتاهی نکردی ...» .

در زیارت نامه ‏ای که امام صادق علیه ‏السلام آن را به اصحاب خود تعلیم می‏دادند می‏فرمایند: «شهادت می‏دهم که تو، ای عباس، نسبت به جانشینی رسول خدا (امام حسین علیه ‏السلام ) در مقام تسلیم و تصدیق نهایت تلاش را به انجام رساندی و تا وقتی زنده بودی وفادار ماندی و خیرخواهی را در حق او به تمامی به جای آوردی». تقریبا در تمام زیارت‏نامه‏ هایی که از ائمه اطهار علیه‏ السلام در حق حضرت قمر بنی هاشم وارد شده است، شهادت به وفاداری بی ‏نظیر آن حضرت تصریح شده است: «اَشْهدُ لَکَ... بِالوَفاء و النَّصیحة لَخَلَفِ النّبی صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ».

4- ادب: قمربنی هاشم دارای منزلتی خاص است . حضرت عباس ( علیه السلام) بدون اجازه در کنار امام حسین ( علیه السلام) نمی ‏نشست; هنگامی که در حضور برادر می ‏نشست، همانند یک بنده در مقابل مولای خود بر روی دو زانو در کمال تواضع می‏ نشست.

5- جوانمردی: هنگامی که عباس تنهایی امام را دید، اجازه خواست تا عازم میدان شود. امام از او درخواست کرد تا برای کودکان حرم کمی آب تهیه کند . مشک و نیزه‏ اش را برگرفت و پس از شکستن محاصره فرات، وارد آن شد . برای لحظه‏ ای قصد آشامیدن آب جاری فرات کرد، اما عطش امام و اهل او را از نوشیدن آب بازداشت.

6- رشادت: شجاعت‏ حضرت عباس علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام بی نظیر بود، چگونگی شهادت او، و رجزهای او، و جهاد او با دست بریده، همه بیانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوی آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تیرانداز قرار گرفت، صف آنها را با کشتن هشتاد نفر از آنها، درهم شکست و خود را به آب فرات رسانید .

7-  صبر و استقامت و ...

چگونگی شهادت

در روز عاشورا چون تشنگی بر حسین و یارانِ او سخت گشت، کودکان به امام علیه‏ السلام شِکوِه آوردند و از فَرط عطش می نالیدند. امام، عباس علیه‏ السلام را صدا کرد و فرمود تا با چندنفر  به فرات برود و برای تشنگان آب بیاورد. عباس با ده سوار همراه شد و مَشک‏ها را برداشت و چون به مدخل آبِ فرات رسید، یارانِ ابن ‏زیاد بر کنار فرات نشسته بودند و شریعه را بر حرمِ رسولِ خدا بسته بودند. چون عباس را دیدند، بر او حمله کردند. عباس پس از آن رجزی خواند و بر آنها حمله کرد. ... آنگاه که از شریعه فرات بیرون آمد و مشک بر دوش داشت دشمنان از هر طرف او را تیرباران کردند و در همین حال کسی بر او حمله کرد و دست راست او را برید و حضرت مشک را با دست چپ گرفتند در حالی که تمام فکر حضرت به حرم ابا عبدالله بود تا بر تشنگان آب برساند در این حال شخص دیگری حمله کرد و دست چپ حضرت را برید و حضرت بر زمین افتاد و مشک را بر دهان گرفت. در این حال عمر سعد ندا داد که مشک را تیرباران کنند در این زمان بود که عمودی آهنین بر فرق سر حضرت فرود آوردند... وقتی که امام حسین ( علیه السلام) بر بالین خون آلود حضرت عباس ( علیه السلام) حاضر شد، فرمود: اکنون کمر من شکست؛ الان انکسر ظهری و لت‏حیلتی.

تدفین حضرت عباس توسط امام سجاد

حضرت سجاد علیه السلام هنگامی که برای تدفین شهدا به کربلا آمده بود، با این که به بنی ‏اسد اجازه داد در دفن شهیدان او را یاری کنند، ولی برای دفن امام حسین و حضرت عباس ‏علیهما السلام به آنها اجازه مشارکت نداد، وقتی پرسیدند; تو تنها چگونه می‏توانی؟ فرمود: «ان معی من یعیننی‏» با من کسی هست که کمکم کند .(فرشتگان عالم غیب به یاریم می‏آیند).

مرقد مطهر حضرت عباس علیه السلام مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس در نزدیکی قبر برادرش امام حسین علیه السلام در کربلاست. 

شعر حال زینب

  • دسته: پیام روشن
  • نوشته شده توسط مدیر
  • بازدید: 1842

عد چهل شب لب خودرابه سخن بازکنم
همه غم های دلم را به تو ابراز کنم
شرح حال من بی تو ،به تو گفتن دارد
بشنو ای جان برادر " که شنفتن دارد
سوی شام ،از برتو بادل سوزان رفتم
خون دل خوردم و همراه یتیمان رفتم
بین این راه نبودی چه کتک ها خوردم
گرنمی بود شکیبایی من "می مردم
چهل شبه، قدچهل سال من آزارشدم
شاهد سرزنش و طعنه اغیار شدم
نشنیدست کسی آنچه که من بشنفتم
هر چه گویم" ای برادر! بخدا کم گفتم
تاکه باصوت علی لب به سخن واکردم
دشمنان را همه "آزرده و رسوا کردم
با دل خون شده از غم بنگر بر گشتم
مو سپیدو قدکمانی ،زسفر بر گشتم
خیز و بر جا" قد و بالای مرا حال ببین
زینب خویش تو بشکسته پرو بال ببین

شاعر : مهدی عظیمی

 <

خوش آمدی ثار الله

 

 

 

 

 

 

 

 

شهید قلب تاریخ است ! همچنان که قلب به رگهای خشک اندام ،خون حیات و زندگی میدهد.

«آنها که رفتند، کاری حسینی کردند،و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند، و گرنه یزیدی ‌اند» فتوای حسین اینست:آری در (نتوانستن)نیز(بایستن)هست.برای او (زندگی ،عقیده ،و جهاد ) است.

 اکنون شهیدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن‌ را داشتند که ـ وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده‌ایم. و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ می‌گرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم. امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند.

این روح حسین بود که تشنه ی جام های لبیک بود وگرنه جسمش را از همان هنگام که حجه الوداعش را در عرفات ناتمام گذارد،
پاره پاره و مُثله شده دیده بود ومی دانست که می میرد.
حسین تشنه آب نبود ، همچنان که عباس نبود !
جایی خواندم که مبارزان بزرگ ،آن قدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد،به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارزاست،عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت عباس تشنه آب نبود،
تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث آدم بود.

یک نگاه احساسی ، حرکتی دارد شتاب زده و زود میرا،اما یک نگاه ذهنی ومتفکر ،متحرک است و محرک
و حسین ،تشنه لبیک همین نگاه بود.حسین تشنه آب نبود ، تشنه شناخت بود.
می خواست بداند آیا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟
کسی فهمید چرا عرفات ناتمام ماند؟ کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت وثارالله شد؟
حسین تشنه آب نبود ،تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش، که برایش جنگید وعقل آبی بودا را به عقل سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سر برداشت...
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش،زخم های تنش را نشانمان دادند؛
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند . . .

آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است .
و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت؛
اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مُرد" را بیاموزد .

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنه‌ها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را ...
"آنها که تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده ‏اند - در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نکرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده ‏اند؟
از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .(دکتر علی شریعتی)

 

 

 

 

 

 

 

 <

زیبای عابدان ساجد

پنجم ماه، مه چاردهی جلوه گراست        
که زخورشید فروزنده،فروزنده تراست
شهربانو که جهان محو جلالش گشته  
پسری زاده که برخلق دوعالم پدراست
چه پسر ثانی حیدر چه پسر جان حسین چه پسر آینه طلعت خیرالبشراست
پسری رشک ملک یا ملکی فوق بشر   
هم ازاین پاکتراست وهم ازآن خوبتر است
این پسر کیست علی بن حسین بن علیست
که حسین بن علی نیز به او مفتخر است
این چراغی است که در دست حسین بن علی  
همدم نورفشان و همه جا جلوه گر است
به حسین بن علی سیّد احرام قسم     
این علی بن حسین است و حسینی دگراست
این بود زمزم و مسعی و صفا و مروه        
این منا و عرفات است و مقام و حجر است
همه گل های نبی گشت خزان و پس از آن    
هرچه دادند به شیعه  همه از این شجراست
یاراوباش که عالم همه یار تو شوند        
مهر او جوی که بر آتش دوزخ سپر است
چشم دوزد به نماز شب او شب ، هرشب     
گوش در پای دعای سحر او سحر است
به دعای شب و اشک سحر اوسوگند      
که نماز از نفسش معتبر و مفتخر است
نرگس دیده و سر و قد و مرآت  جمال          
همه تصویر خدای احد دادگر است
ذکر و تسبیح  و مناجات و نماز و روزه         
بی ولایش همگی هیزم پیش شرر است
جدّ او ختم رسل مام گرامی زهرا                
سه وصی را پسر و هفت ولی را پدر است
او که با تیغ زبان و معجز حیدر دارد
او که سر تا به قدم آئینه پیغامبر است
امام سجاد علیه السلام شبی در محراب به نماز شب ایستاده بود که شیطان به صورت مار بزرگی در نظرش جلوه کرد تا توجه او را از عبادتش سلب کند. اما امام به او هیچ توجهی نفرمود. شیطان انگشت پای امام را گزید، امّا امام همچنان به نمازش ادامه داد. پس از نماز، صدایی را شنید که سه بار می گفت:« انت زین العابدین» (تو زینت عبادت‌کنندگانی.)
از آن به بعد این لقب به امام سجاد اختصاص یافت.
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود:« در روز قیامت، منادی ندا می دهد که « زین العابدین کجاست؟ » و من گویا علی بن الحسین را می‌بینم که در بین جمعیت با غرور و سربلندی راه می‌رود. »

سیدالساجدین(ع) سجده، زیباترین و بهترین نماد برای اطاعت و خضوع در برابر کسی است. به این معنا که اگر کسی بخواهد نهایت پذیرش فرمان و اطاعت خود را بیان دارد، سجده می تواند آن را به بهترین و کامل ترین شکل نشان دهد. از این رو خداوند برای بیان فرمانبری و اطاعت در مقام قدس الهی، از همه فرشتگان خواسته است تا بر آدم سجده برند. با سجده می توان امور دیگری را نیز نشان داد که از آن جمله می توان به پذیرش تسخیر و حکومت و ربوبیت از سوی سجده کننده نسبت به سجده شونده اشاره کرد. همین مسایل و امور موجب شده است تا ابلیس از سجده بر آدم(ع)سرباز زند و کفر و نافرمانی پنهان خویش را آشکار سازد و در آزمون اطاعت پذیری از راه سجده شکست بخورد و گرفتار هبوط شود. ابلیس با تمرد و سرکشی خود به ظاهر تسخیر و ربوبیت و خلافت الهی انسان را نپذیرفت ولی در عمل و تکوین نمی توانست از آن سرباز زند. البته اوج اطاعت را می بایست در همان سجده دید که از روی رغبت و گرایش باطنی و خضوع و خشوع انجام می گیرد.
با توجه به این زمینه است که مقام ساجدین، در حوزه عبودیت، از برترین و بالاترین مقاماتی است که بشر می تواند به آن برسد. در میان اولیای الهی هرکسی در یک یا چند امر مظهریت می یابد که در اصطلاح و کاربردهای عرفانی آنان اسوه آن امر شناخته می شوند و کسانی که از آن اسوه در آن امر اطاعت و پیروی می کنند به عنوان «علی قلب فلان» شناسایی و معرفی می شوند. امام سجاد(ع) اسوه عبودیت است. از این رو وی را زین العابدین و زینت عبادت کنندگان می نامند. عبودیت آن حضرت در زیباترین جلوه اش به شکل سجده، خود را نشان می دهد. از این رو وی را سجاد یعنی بسیار سجده کننده نیز نامیده اند. این سجده امام(ع) بیانگر نهایت عبودیت، خضوع و اطاعت در برابر خداوند است. بی گمان امام(ع) را باید اوج عبودیت خاضعانه و خاشعانه دانست که از روی خشیت عالمانه رنگ از رخسارش می پرد و چهره اش به زردی می گراید. 

کنیه و القاب

براى امام زین العابدین (ع )، این کنیه ها یاد شده است:
ابوالحسن، ابومحمد، ابوالحسین، ابوعبدالله و ابوالقاسم.
دراین میان،مشهورترین کنیه آن حضرت نخست ابوالحسن و سپس ابو محمد است 

و اما القاب آن گرامى چنین است

زین العابدین ،  سید العابدین ، سجاد، ذوالثفنات ، قدوه الزاهدین ، سید المتقین ، امام المومنین ، زین الصالحین ،  منار القانتین ،  الزکى ، الامین ، و سید المجتهدین .
مشهورترین القاب آن حضرت ، سجاد و زین العابدین مى باشد. 

پدر و مادر

پدر ارجمند امام سجاد (ع ): امام حسین بن على (ع ) سید الشهداء (ع ) مى باشد

مادر بزرگوار آن حضرت

شهر بانو ، دختر یزدگرد - آخرین شاه ساسانى - مى باشد. وى طى فتوحات شهرهاى ایران به دست مسلمانان اسیر گشت و از ایران به مدینه برده شد ودر پرتو حمایت امیر المومنین(ع) آزاد گردید، به همسرى حسین بن على (ع) در آمد وافتخار یافت تا مادر امام زین العابدین (ع) باشد ونه امام معصوم از نسل او پدید آمد.
امیر المؤمنین على (ع ( درباره او به فرزندش حسین (ع ) سفارش فرمود:
از همسرت - شهر بانو - خوب محافظت و نگاهدارى کن و به او نیکى نما، چه این که در آینده اى نزدیک براى تو فرزندى خواهد آورد که بهترین اهل زمین خواهد بود.
این که شهربانو، در چه سالى دیده به جهان گشوده و در چه سنى به همسرى حسین بن على (ع ) در آمده ، و پس از آن چند سال با آن حضرت زندگى کرده است،مورخان ومحدثان نظرقاطعى را ثبت نکرده اند.
نکته اى که بیشتر تاریخنگاران یاد آور شده اند این که وى دختر یزدگرد بوده است و نیاکان پدرى او عبارتند از: پرویز، هرمز، انوشیروان ، قباد. پدرش ‍ آخرین پادشاه ساسانى است که با فتوحات اسلامى سلسله آنان منقرض ‍ گردیده است . از جمله نامها و القابى که براى مادر امام سجاد (ع ) یاد کرده اند به موارد ذیل مى توان اشاره کرد:
شهر بانو، شهر بانویه ،  سلافه ، غزاله ،  سلامه ،  خولد  برده ، جهان نویه، شهرناز، جهان شاه ، حرار، خلوه ، ام سلمه ، فاطمه و مریم .
آن بانوى گرامى که افتخار مادرى ولى خدا و زینت عبادتگران را به دست آورده بود، پس از ولایت فرزندش ، با فاصله اى بسیار اندک جهان را بدرود گفت و على بن الحسین در داماد دایه اى پرورش یافت که هماره او را مادر صدا مى زد.
برخى مورخان گمان کرده اند مادر امام سجاد در واقعه کربلا حضور داشته و پس از شهادت حسین بن على (ع ) به همسرى زبید در آمده و از او صاحب فرزندى به نام عبدالله شده است.امازبید با کنیزى ازدواج کرده که دایه امام سجاد (ع ) بوده و آن حضرت وى را مادر مى خوانده است . و چه بسا همین امر مایه اشتباه تاریخنگارانى چون ابن سعد شده است که گمان کنند شهربانو در واقعه کربلا حضور داشته و ازآن پس به همسرى غلامى با نام زبید درآمده است!ولى چنان که مسعودى و دیگران گفته اند، مادر امام سجاد (ع ) در بیمارى پس از وضع حمل وفات یافته است.

 

 

 

 <

آزادیت مبارک

  • دسته: نگاره ها
  • نوشته شده توسط roze
  • بازدید: 2653

کجائبد ای شهیدان خدائی        بلا جویان دشت کربلائی

کجائید ای سبک روحان عاشق      پرنده تر ز مرغان هوائی

حماسه آزادی خرمشهرحماسه اي از جنس اراده های شگفت الهی و ژرف و تكان دهنده است. حماسه اي كه همچون نگيني تابناك بر تارك مقاومت مردم اين مرز و بوم مي درخشد و قلبها را از شور و ايمان سرشار مي سازد. اين حماسه در قلمرو سحرانگيز شعر و ادبيات پايداري هم از جايگاه رفيع و ويژه اي برخوردار است.آثاري كه در اين مورد خلق شده با رويكرد اجتماعي افزون تري روبرو شده، تا جايي كه برخي از اين آثار درشمار شاهكارهاي ادب معاصر مرتبه اي ممتاز يافته اند وهمين منزلت موجب شده تا بر سر زبانها جاري شوند.من بر سبزترین فرش زمین ساکن بودم. شهری به زیبایی عشق و به عطرآگینی بهار؛ شهری که در زیر رگبار بی امان سرب، چتر سبز نخل هایش را گم کرد. پس از سال ها درد و دوری و در به دری هم آواز با دیگر یاران شاعرم به شهر ویرانم بازگشتم و سوار بر اسب چوبین کودکی ام، خانه ام را یافتم. خانه ای که تنها ساکن گریان آن عروسک دلتنگ دخترم بود که با چشمان کوچک و شیشه ای دوردست ها را نگاه می کرد و آمدن کسی را انتظار می کشید تا گیسوان سوخته اش را به نوازش بنشیند. به سنگینی آوار تمام دیوارهای فرو ریخته، بغض در گلویم نشست. آن شب در میان جمع و در زیر سقف آسمان پر ترک «خرمشهر» خواستم شعری بخوانم که گریه امانم نداد.شرافت زمینها را ارزشها مبسازند...سلام بر خرمشهر!

حج

  • دسته: پیام روشن
  • نوشته شده توسط مدیر
  • بازدید: 1879

 

دلخوش از آنیم که حج میرویم ….

غافل از آنیم که کج میرویم …. 

کعبه به دیدار خدا میرویم ….

او که همینجاست کجا میرویم ؟ …. 

حج به خدا جز به دل پاک نیست ….. 

شستن غم از دل غمناک نیست …. 

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست ….

هرکه علی گفت که درویش نیست ….

صبح به صبح در پی مکر و فریب … 

شب همه شب ناله و امن یجیب؟جات یافته

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هرروز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته ونا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كهكلبهاش در حال سوختن است و دودی از آن بهآسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدتخشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
«
خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنینكاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خوابپرید.
كشتیای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
خدا خواست که ما دیشب آنآتشی را که روشن کرده بودی ببینیم

عثت نور

از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید                        یا نخستین حرف قرآن كریم آمد پدید

صوت اقرأ بسم ربك مى‌رسد بر گوش جان               یا كه از كوه حرا خُلق عظیم آمد پدید

بانگ توحید است از هر جا طنین افكن به گوش         فانى اصحاب شیطان رجیم آمد پدید

سید امى لقب، بر دست قرآن مى‌رسد                  یا به گمراهان صراط مستقیم آمد پدید

فاش گویم عقل كل فخر رسل مبعوث شد               آن كه گردد ز اعجازش دو نیم، آمد پدید

قصه لولاك باشد شاهد گفتار من                          یعنى امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید

در حرا بر مصطفى امشب شد از حق جلوه‌گر           آنچه اندر طور سینا بر كلیم آمد پدید

نغمه اللهُ اكبر از حرا تا شد بلند                            بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید

گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان                 بس شگفتى‌ها ازین دُرّ یتیم آمد پدید

منجى نوع بشر داراى آیات مبین                           صاحب خُلق خوش و لطف عمیم آمد پدید

گفته «ما اوذى مثلى» به عالم روشن است             پیشواى خلق با قلب سلیم آمد پدید

بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل                  حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید

گشت مبعوث آن كه عالم زنده شد از كیش او          فاش گویم محیى عظم رحیم آمد پدید

حب و بغض او نشانى از بهشت و دوزخ است           قصه كوته، صاحب نار و نعیم آمد پدید

زد تفأّل «ثابت» از قرآن به نام مصطفى                   حرف "بسم الله الرحمن الرحیم" آمد پدید

شاعر : ثابت خراسانی<

علی عاشق ترین معشوق هستی

 با هر تپشی که در دل آگاه است           یک نغمه لا اله الا الله است

هر جا که بلند است ندای توحید           گلبانگ محمد رسول الله است

توحید و نبوت و امامت هر سه           در گفتن یک علی ولی الله است

قرآن کریم:((وَیَقُولُ الکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً))-نبأ-40...پیامبر اکرم در ذیل این آیه میفرماید:روز قیامت کافران آنهمه ثواب وعنایت به شعیان علی ع را که می بینند،میگویند؛ ای کاش ما نیز از شیعیان علی بودیم واین مطلب در قرآن بکنایه از"ابوتراب"آمده است و خداوندبه زیبائی بی نظیراین مطلب رادر لفافه فرموده است ...البته برای کسانی که می اندیشند.

 فضایل امیر المومنین علیه السلام
زیباترین ولادت: در خانه کعبه .
زیباترین نام: علی- که از نام اعلی خداوند مشتق شده 
زیباترین معلم: حضرت محمد صلوات الله علیه .
زیباترین سخنان: نهج البلاغه .

و علی (ع) می آید ...
ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی (ع) می آید!...
وامروز چه شکوهی دارد و... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.
چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علی نهادند؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...
نسب گرامی علی (ع)
نسبت که به معنای اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روانشناسی، فرد بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی (ع) به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضلیت و بزرگواری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آنها به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابیطالب به ارث رسید.
پدر گرامی علی (ع)
یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی (ع) و عموی بزرگوار پیامبر خدا (ص) است. او یکی از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اینکه پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتا پرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع می کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی (ع) مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگوار رشد یافت.
مادر گرامی علی (ع)
مادر گرامی حضرت علی (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرم ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمین هستی».
کنیه گرامی علی (ع)
در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبن، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالباً برای تعظیم و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی (ع) هم کنیه¬های مختلفی داشت: از جمله:
ابو تراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، علی (ع) روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان آن حضرت به این کنیه مشهور شدند. ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است.
القاب مبارک علی (ع)
در فرهنگ اعراب، لقب اسمی غیر از اسم اصل شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی (ع) فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی (ع) می کنند؛ از جمله:
یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان.
مرتضی لقب دیگر حضرت علی (ع) به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسدالله (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.
نهج البلاغه علی (ع)
یکی از گنجینه های جاوید و درخشان علم علوی که از روح بلند پیشوای پرهیزکاران حضرت امیر مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزیده ای از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز علـی (ع) و قطره ای از اقیانوس بیکران معارف الهــی است. مجموعه ای نفیس از سخنان زیبای امیر کلام حضرت علی (ع) که گذشت روزگار نمی تواند غبار کهنگی بر آن بنشاند. ستاره ای درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا همیشه بر تارک علوم اسلامی خواهد درخشید. تأمل و تعمق در محتوای نهج البلاغــه می تواند ما را با گوشه هایی از مکتب مولای دنیا و دنیا پرستی حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهای الهیات، شجاعت، تهذیب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به این کتاب شریف یکی از نیازهای نسل امروز جامعه اسلامی است.
معشوق خدا
آسمانیان همه از شراب عشق علی (ع) نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینکه زمنیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخشش پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق و شیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست.
طبیب دردمندان
یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی (ع) به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی (ع) است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند.
مردی از تبار نور
مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشاند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود .

ای علی، ای آیت جان، آمدی

آمدی، ای جان جانان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشرق جان آمدی

کعبه از نور جمالت روشن است

کز حریم لطف یزدان آمدی

ای ز تو، آیین احمد در کمال

ای دلیل راه انسان، آمدی

شهر بند عشق را، مفتاح راز

تا گشایی راز قرآن آمدی

خاتم دین خدا را پاسدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چراغ معرفت

در طریق علم و عرفان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی

برفراز قله آزادگی

عالم آرا، مهر تابان آمدی

دردهای دردمندان را به لطف

ای طبیب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شرک را

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی

ای ولی حق زمین را از فروغ

چون فلک، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچو مهر

سرکشیده از گریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آستین

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی

موج خیز مکتب توحید را

همچو مروارید غلطان آمدی

قبله جان محبان خدا

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی.

شعر از مشفق کاشانی (عباس کی منش )

پدرم ! در روزت بیادت!

  • دسته: روز پدر
  • نوشته شده توسط roze
  • بازدید: 2120

عشق

نام توست...که در سه حرف ساده خلاصه می‌‌شود...و درد من سه حرفی‌ ‌ست که عاشق تر از این حرفهاست...

هرگزازمن مخواه که تورافراموش کنم که من در هوای تو و برای تو نفس میکشم.

عشق پدرراچوندانه گل دردلم میکاشتم 

باگل سُرخم هزاران غنچه برلب داشتم

تاکه بادتُندوتیزآمد، گُلم پژمرده شد

گُفتمش ای باد!فریاد،صدآرزومن داشتم

یادش گرامی؛ که بهترین لحظات عمرش ،فدای آسایش ما شد.سلام خدابرتو ای پدر

چشمان ابری ام زیر سایه آن درختی که تو آرمیده ای بارها باریدند و پلکهای خسته ام هرشب به تمنای دیدنت آرام گرفتند تا شاید نشانی از تو بیابند.

ای کاش بی خبر یک روز برای دیدنم بیایی،

من به انتظار دیدارت همیشه چشم به راه خواهم ماند...

می دانم که از هم دوریم و میانمان فاصله است.

مید انم بین من و تو دیواریست به بلندای آسمان

اما فاصله ها حریف خاطره ها نیستند

تو یادم کنی یا نکنی من به یادت هستم.

بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند!

بعضی از آدمها زیبا هستند

نه بخاطر چهره یا حرفهاشون

بلکه صرفا بخاطر همون چیزی که هستند

خود واقعی ، صادق و سادشون

"الهی قمشه ای "

شهید مرتضی مطهری

نگاهی اجمالی به زندگی استاد شهید مرتضی مطهری

شهید مطهری از پنج سالگی كار آموزش و تعلیم را از مكتب خانه فریمان آغاز نمود، در منزل هم، برادر بزرگ حاج محمد علی،  و مرتضی مقدمات عربی را در نزد پدر می خواندند، و صبحها در عین خواندن قرآن، پدرم صرف و نحو كلمات را از آنهامی پرسیدند و گاه مادر آنها را، در این امور یاری می داد، چون او هم درس را گوش می داد.

استاد شهید، حافظه عالی، استعداد فوق العاده و توانایی نطق و خطابه خوبی داشت. و از همان اوایل دوران طلبگی كه در فریمان زندگی می كرد منبر می رفت.

در سن 10 سالگی تحصیلات حوزوی را شروع كرد. در سال 1312 یا 1313 به اتفاق برادر بزرگترمان به مشهد رفته و در مدرسه «ابدال خان» دروس طلبگی ادامه دادند. در زمان رضا خان كه مدارس علمیه را بستند، ایشان به ناچار به فریمان برگشتند. لیكن اغلب كتاب دستش بود. دو سال در فریمان بود و فقط مطالعه می نمود بعدها می گفت: « من هر چه مایة مطالعات تاریخی دارم، مربوط به همان دو سالی است كه از مشهد به فریمان برگشتم»پس از پشت سر گذاردن دوران کودکی و فراگیری مقدمات علوم در فریمان، روح تشنه شهید مطهری رحمه‏ الله ، او را به حوزه مشهد مقدس کشاند. بدین ترتیب، وی در سن دوازده سالگی، وارد حوزه علمیّه مشهد می‏شود و حدود دو سال که در این حوزه، به فراگیری دانش می‏پردازد، شرایط سیاسی روز، به او اجازه اقامت و ادامه تحصیل در حوزه مشهد را نمی‏دهد. به دنبال ویران شدن خانه پدرش در فریمان، به دست کارگزاران رضاخان، استاد، وادار به ترک مشهد و بازگشت به وطن می‏شود. ایشان در اشاره به شرایط بد سیاسی آن دوره می‏نویسند: «من که بچه بودم، در حدود سال‏های 1314 و 1315 در خراسان زندگی می‏کردم... در تمام خراسان، دو یا سه معمّم بیش‏تر پیدا نمی‏شود. پیرمردهای هشتاد ساله و ملاّهای شصت و هفتاد ساله، مجتهدها و مدرّس‏ ها کلاهی شده بودند، درِ مدرسه‏ ها همه بسته شده بود ... دوباره به محل خودمان برگشتم. در آن جا هم وضع سخت‏تر از جاهای دیگر بود. پدرم که روحانی و پیرمرد هفتاد و هشتاد ساله بود، او را به زور کشیدند و بردند، مکلاّیش کردند

در دورانی که استاد مطهری در مشهد اقامت داشت و سرگرم فراگیری دانش بود، دگرگونی در روحش پدید آمد که مسیرش را به سوی معارف بلند الهی سوق داد و در نهایت، او را به وادی حکمت و فلسفه کشاند. خود در این باره نوشته است: «تا آن جا که من از تحوّلات روحی خودم به یاد دارم، از سن سیزده سالگی، این دغدغه در من پیدا شد و حساسیّت عجیبی نسبت به مسایل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. پرسش‏ها البته متناسب با سطح فکری آن دوره، یکی پس از دیگری بر اندیشه‏ ام هجوم می‏آورد... به یاد دارم که از همان آغاز طلبگی در مشهد... فیلسوفان و عارفان و متکلمان، هر چند با اندیشه ‏هایشان آشنا نبودم از سایر علما و دانشمندان... در نظرم عظیم‏تر و فخیم‏تر می‏نمودند؛ تنها به این دلیل که آن‏ها را قهرمانان صحنه این اندیشه‏ ها می‏دانستم. دقیقا یاد دارم که در آن سنین که میان 13 تا 15 سالگی بودم، در میان آن همه علما و فضلا و مدرّسین حوزه علمیّه مشهد، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه می‏نمود و دوست می‏داشتم به چهره‏ اش بنگرم و در مجلسش بنشینم... و آرزو می‏کردم که روزی به پای درسش بنشینم، مرحوم آقا میرزا مهدی شهیدی رضوی، مدرّس فلسفه الهی در آن حوزه بود

با این که استعمارگران، با روی کار آوردن رضاخان، انواع سخت‏گیری‏ها و کارشکنی‏ها را در فراگیری علوم دینی و فعالیّت روحانیون ایجاد می‏کردند؛ یک روز دستور می‏دادند که عمامه‏ ها برداشته شود، روز دیگر دخالت روحانیّت در مسایل اجتماعی و سیاسی، عزاداری برای سیدالشهدا و دیگر شعایر اسلامی ممنوع می‏شد، امّا هیچ یک از این کارشکنی‏ها در نخستین روزهای طلبگی، در تصمیم استاد مطهری، ذرّه‏ای تزلزل ایجاد نکرد. استاد مطهری، در ضمن اشاره به مشکلاتی که برای روحانیون در زمان رضاخان ایجاد شده بود، چنین می‏نویسند: «امّا من پاهایم را در یک کفش کرده بودم که باید به قم بروم. در آن وقت، [قم] مختصر طلبه‏ ای داشت که حدود چهارصد نفر بودند. مادرِ ما اصرار داشت که به قم نروم... به همین جهت دایی ما را که خود اهل علم بود... مأمور کرد تا مرا از رفتن منصرف سازد در سفری که با هم رفتیم، هر چه او می‏گفت، من جواب منفی می‏دادم

 از آن جا که وارد شدن به حوزه علمیه قم، یکی از آرزوی قلبی استاد مطهری بود، وقتی وی در سال 1316 شمسی به آرزوی خود رسید، بی‏درنگ، با عزمی جزم‏تر و تلاش و پشتکار بیش‏تر، براساس یک برنامه منظم، آموزش علوم اسلامی را پی‏گیری کرد. نخست، ادامه درس‏های سطح را تکمیل کرد. در این راستا، نخست در کلاس‏های درس شهید محراب، مرحوم صدوقی رحمه‏ الله که مشغول تدریس «مطوّل» بود، معانی و بیان و بدیع را دنبال کرد و هم‏زمان، در درس «شرح لمعه» آیت‏ اللّه‏ مرعشی نجفی حاضر شد و در حدود سال 1320 شمسی، در درس «کفایة الاصول» آیت‏ اللّه‏ محقق داماد شرکت کرد. سطح عالی را که به پایان رساند، در درس‏های خارج فقه و اصول اساتید برجسته حوزه، چون حضرت آیت‏ اللّه‏ العظمی سیّدمحمّد حجّت کوه‏ کمری، آیت‏ اللّه‏ العظمی سیّدمحمّدتقی خوانساری، آیت‏ اللّه‏ العظمی بروجردی و... شرکت کرد. علاوه بر این، از درس‏های حکمت و فلسفه بزرگانی چون آیت‏ اللّه‏ میرزا مهدی آشتیانی، حضرت امام خمینی رحمه‏ الله و آیت‏ اللّه‏ علامه طباطبائی و... استفاده کامل برد. طولی نکشید که در نتیجه تلاش‏های تحستین برانگیز خود، در شمار یکی از اساتید برجسته حوزه علمیّه قم، به تربیت و آموزش طلاب پرداخت.

برادر استاد: تاریخِ درستِ رفتن ایشان به قم، سال 1315 است درست شش هفت ماه بعد از فوت آیة الله حائری، دوره اختناق شدید و مبارزه با روحانیت و مظاهر دینی مذهبی و بستن مدارس و مساجد بود. اغلب كسانی كه در كسوت روحانیت بودند تغییر لباس داده بودند. با همه اینها ایشان اصرار داشت برای ادامة تحصیل به قم برود. چون پدرم وضع بدی داشت و با پول مختصری ایشان را روانه قم كرد، در این دوران ایشان با فشار و مضیقه زیادی، زندگی را می گذراندند، و در اثر سوء تغذیه ایشان بیماری شدیدی گرفت كه مرحوم آیة الله صدر ایشان را به بیمارستان نكویی قم بردند و مورد معالجه قرار دادند و عوارض آن بیماری تا مدتها بود.

آقای مطهری بهر حال تا سال 1320 به دلیل شوق ایشان به درس كمتر به فریمان می آمد در سال 1321 آمد و مرا با خود به قم برده و چون از وجوه شرعی استفاده نمی كردیم و فقط به كمك شهریه زندگی می كردیم، كلاً در مضیقه بودیم و از حداقل غذا بهره مند می شدیم. در قم من هیچ وقت عبای نو بر دوش ایشان ندیدم و تمام عباهای ایشان كهنه یا پاره بود. با این حال در سال 1325 نذر كرد كه اگر خداوند به او توفیق خدمت به دین اسلام را بدهد منبر مجانی برود. كم كم كار تبلیغ را آغاز و برای دهه محرم به شهرستانها می رفت.

ایشان طلبه فاضلی بود و مایه داشت، همیشه می گفت: منبر باید از خود انسان جوشش داشته باشد مثل چشمه آب است، هر چه آب بردارند، باز پر می شود تقلیدخوب نیست.

سالی كه من به قم رفتم ایشان كفایه را پیش آیة الله محقق داماد (ره) می خواند.

درس خارج را با مرحوم آیة الله حجت و آیة الله صدر و آیة الله خوانساری شروع كرد بعداً ایشان به مرتبه ای رسید كه دیگر دروس كسانی چون آیة الله صدر و آیة الله كوه كمره ای او را قانع نمی كرد. بنابراین تصمیم گرفت به خدمت امام خمینی(ره) كه فلسفه و سطح علوم قدیم را تدریس می كردند مشرف شود. ایشان از امام (ره) تقاضای یك دورة كامل درس خارج كرد. آنها در حجره خودمان درس خارج را شروع كردند اما مشتاقان درس به حدی زیاد شدند كه از حجره به مسجد بالا سر و بعد به مسجد «سلماسی» رفتند. این درس دوازده سال ادامه داشت.«رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله عَلَیه»

مراد و مرید

و این استاد و شاگرد بر سرپیمان خویش با پروردگارشان آن چنان استوار ایستادند كه بعثتی دیگر برانگیختند و انقلابی عظیم بر پایه سنت نبوی و مكتب علوی و نهضت حسینی پایه ریزی نمودند.

بیان مقام معظم رهبری: من به حال آقای مطهری غبطه می خورم، این لطفی كه خداوند در حق ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی بود. مثلاً در زمانی كه ایشان به قم رفت همان اوایل كار، استادی مثل امام خمینی پیدا كرد. كمتر كسانی بودند كه توانسته باشند در آن برهه از زمان از این سرچشمه موّاج صفا و معنویت و عرفان و حكمت استفاده كنند.

از ارتباط این استاد و شاگرد بی نظیر بازهم بفرمائید؟

برادر استاد: رابطه ایشان با امام،‌ حتی رابطة مرید و مرادی نبود بلكه سرسپردگی بود،‌ كلمه «حاج آقا روح الله» برایش كلمة متبركی بود. حضرت امام هم فوق العاده به ایشان علاقمند بودند.

ایشان معتقد بود كه امام در تمام كارهایشان مویدند و همیشه می گفت: ببین تفاوت این مرد با دیگران چقدر است! كه شب بلند می شود تهجدش را انجام می دهد، قرآنش را می خواند، دعاهایش را می خواند، گریه هایش را می كند و با دل صاف می نشیند و اعلامیه می نویسد. این اعلامیه باید نافذ باشد. اصلاً این چیزها به او الهام می شود خداوند راه را به این مرد نشان می دهد.

«وَ قَضی رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ اِحْسَاناً »

استاد مرتضی مطهری در سال ۱۳۳۱ پس از ۱۵ سال تعلیم و تعلم در شهر مقدس قم ، به تهران آمد . آقای هاشمی رفسنجانی از آن سالها – یعنی هجرت مطهری به تهران – به تلخی یاد می كند :

« چه روزهای تلخی بود وقتی كه با خبر شدیم استاد فلسفه و فقه و اخلاق از حوزه قم رفته است و تلخ تر وقتی شد كه شنیدیم ایشان تحت فشار فقر و نیاز مادی مجبور شده اند حوزه را – كه محیطی سخت مورد علاقه شان بود و تا آن اواخر عمر هم آرزوی برگشت به محیط حوزه قم را داشتند – ترك كند ». (۱۴)

آیت الله شهید محمد صدوقی علت مهاجرت استاد مطهری را چنین بیان می كند : « از آنجا كه اوضاع زندگی در قم برایشان سخت و ناگوار شد ، ناچار به تهران حركت كرد». (۱۵)

هر چند كه فقر و ناتوانی مالی یكی از عوامل هجرت استاد مطهری از قم به تهران بود اما باید به این نكته نیز اشاره نماییم كه سوء تفاهم آیت الله بروجردی در مورد ایشان نیز از عوامل مهم هجرت بود . آیت الله بروجردی مرجع بلامنازع جهان تشیع بود و افتادن از چشم او مسلما تاوان بزرگی داشت و اطرافیان و منحرفین دقیقا كاری كرده بودند كه نه تنها مطهری را به حضور نمی پذیرفت بلكه نامه ای را كه آقای مطهری نوشته بود و امیدوار بود بتواند آن را از طریق آقای منتظری – دوست و همفكر خود كه به بیت آیت الله بروجردی رفت و آمد داشت – به دست آقای بروجردی برساند ، موفق نشد و آقای بروجردی نامه را نپذیرفتند لذا فقر و بینوایی و خمود و بی اعتمادی دست به دست هم دادند و مرتضی مطهری كه تا آن زمان نشان داده بود یكی از امیدهای بزرگ حوزه های علمیه و اسلام است ، كانون علم و معارف اسلامی را ترك كرد . اما از آنجا كه عنایت خداوندی مشمول بندگان خاص و برگزیده است ، نتیجه این هجرت بسیار مبارك و پسندیده شد .

هم اكنون این پرسش وجود دارد كه اگر او به تهران مهاجرت نمی كرد ، می توانست منشأ تحولات علمی برای اسلام و انقلاب اسلامی باشد ؟ یقینا در این هجرت دست هدایت خداوند ، مطهری را به سمتی كشانید تا با استفاده از زمان و مكان جدید و حوزه كاربردی بیشتر و وسیعتر ، بتواند دانش اندوخته خود را در اثر نزدیكی به افراد و محافل مختلف ، به شكل عینی تر به جامعه عرضه نماید . با توجه به علاقه زیاد استاد مطهری به دانش اندوزی ، او همواره از خود پرسش می كرد و نیز به دنبال پرسشهای دیگران درباره اسلام بود . علم جویی او مرز نداشت و واقعا در كسب دانش زیاده طلب بود زیرا روح او روح قرآنی بود .(۱۶)

استاد مطهری به تهران آمد و در جلسات هفتگی مرحوم كوشانپور – كه در منزل ایشان برگزار می شد – نماز جماعت می گزارد و تفسیر قرآن می گفت . آن گاه استاد مطهری ، به مدرسه " مروی " رفت و تدریس را در این مدرسه علمیه آغاز كرد . سپس با كمك مرحوم كوشانپور ، خانواده را از قم به تهران انتقال داد . زندگی مطهری در تهران به سه مرحله عمده تقسیم می شود . در هر كدام از این مراحل – با توجه به اینكه مردان بزرگ محصول و میوه زمانه خویشند – مطهری به تأثیر از شرایط فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی عصر خویش ، جامعترین و مفیدترین اقدامات را انجام داد .

رهبر انقلاب در پاسخ به سوالی در خصوص ریشه های خروج استاد مطهری از حوزه علمیه قم می گوید:

 تا آنجا که ما شنیده بودیم آقای مطهری بر اثر فقر از حوره علمیه خارج شد ـ تا آنجا که ما شنیده ایم ـ هیچ چیز دیگری که اصولا موجب خروج ایشان از حوزه شده باشد، وجود نداشت. البته ایشان تهران که آمدند منشاء آثار و برکات زیادی شدند اما من شنیده ام  ـ یادم نیست که با خود ایشان صحبت کرده باشم ـ شنیده ام که ایشان در قم که بودند از لحاظ وضع زندگی مضیقه مالی زیادی داشتند و برای اینکه یک کاری و شغلی پیدا کنند تا بتوانند زندگی شان را اداره کنند مجبور می شوند به تهران بیایند.

 رهبر انقلاب ادامه می دهد: در حوزه علمیه قم دو جور طلبه بود: یک جور طلبه هایی که از یک رفاه نسبی برخوردار بودند، منبر می رفتند یک منشاء مالی خانوادگی داشتند. بعضی نه، این را نداشتند. به این دسته دوم واقعا سخت می گذشت و مطهری از این قبیل بود و مجبور شد از حوزه بیاید بیرون ولی خوب تهران که آمده بودند از وجودشان استفاده های بزرگی شده بود و منشاء تحولی در جریان تفکر اسلامی شدند.

 رهبر انقلاب در بخش دیگری از این مصاحبه به نقش بی نظیر شهید مطهری در زمینه بازشناسی اسلام و زدودن هرگونه غبار شرک و التقاط از دین اشاره می کند و می گوید: نقش مرحوم مطهری به نظر من نقش درجه یک بود....نوشته ایشان و سخنرانی های ایشان هر دو مثل درس بود. شما کسی را فرض کنید با یک اندیشه متین و عمیق با انگیزه بازشناسی اسلام، و با برخورداری از ابزار بیان و قلم و درک محیط مستعد و آماده ای مثل سال 58 تهران قرار بگیرد، طبیعی است که نقش بسیار موثری داشته باشد...

 در مورد التقاط هم باید بگویم که ایشان تا مدت ها تنها کسی بود که به خطر التقاط توجه می کرد. تا سالهای 53-52 بسیاری از علمای روشنفکر و فضلا و محققین ما در تهران و قم و مشهد و جاهای دیگر خطر التقاط را توجه نمی کردند. نوشته های مجاهدین و غرب گرایان و غیره را می خواندند، نقاط اشتباه و انحرافش را هم می فهمیدند منتهی به دیده اغماض به آن نقاط می نگریستند. مرحوم مطهری تنها کسی بود که در این میان اغماض نمی کرد...ایشان در مبارزه با التقاط به نظر من نقش اول و درجه یک را دارند.

خصیصه سوم، جامعيت شهيد مطهرى بود. ممكن است عالمی اهل بیان و خطابه باشد، عالم دیگری قلم زیبا و شیوایی داشته باشد، عالم دیگری فیلسوف یا مفسر یا فقیه و یا دانشمند اجتماعی باشد و مسائل اجتماعی را خوب درك كند، اما كمتر كسی را می توان یافت كه در همه این رشته ها تبحر داشته باشد. اما مرحوم شهید بزرگوار مطهری در همه این رشته ها تبحر و جامعیت داشت.

من نمي خواهم مبالغه كنم ولي شهيد مطهرى از بسياري از كساني كه نامشان به اجتهاد و به فقه اصطلاحي (فقه جواهري) بر سر زبانهاست، قطعاً عالم تر و فقیه تر بود، اما چون اهل ادعا نبود، در این بعد هم كسی او را نشناخت.

شهيد مطهرى فقيه بزرگواري بود كه مي توانست احكام دين را از عمق درياي قرآن و روايات استخراج كند و استنباط و بازگو نمايد. البته می دانید كه فقه، هم معناي لغوي دارد و هم معناي اصطلاحى. اسلام را به معنی واقعی شناختن، یعنی توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت را شناختن، فقه لغوی است كه در این باب روایات بسیاری داریم. مثلاً در روایات مربوط به امام صادق علیه السلام آمده است: لو اتیت بشابّ من شباب الشیعه لا یتفقه بالدین لادّبته  یعنی اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد كنم كه در مقام شناخت درست دین نباشد، او را تأدیب می كنم.

مرحوم آقاي مطهري غير از تسلط بر فقه لغوى، فقیه به معنای اصطلاحی هم بود. قرآن مجید هم به عنوان یك واجب كفایی می فرماید: فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم. (توبه 122)

 شهیدمطهری فیلسوفی بسیار عالی مقام بود و به معنای واقعی فیلسوف بود، نه فیلسوفی كه فقط اهل اصطلاحات باشد؛ فیلسوفی كه وقتی مبانی فلسفه را می گفت تحلیل می كرد و این تحلیل از عمق جانش مایه می گرفت نه اینكه اصطلاحات فلسفی را فقط در ذهن و مغزش جا داده باشد و بخواهد آنها را بازگو كند.

شهيد مطهرى در عين حال مفسر عظيمي هم بود. همان طور كه می دانید یكی از مشكل ترین آیات قرآن آیه شریفه هدی للمتقین (بقره2) است. بحث این است كه چطور قرآن با این همه كفاری كه هدایت كرده است هدی للمتقین است؟ اگر به تفاسیر دیگر نگاه كنیم و نظر تفسیری ایشان را هم ببینیم خواهیم دید كه بهتر، زیباتر، گيراتر و دلنشين تر از تفسير ايشان براي هدي للمتقين وجود ندارد(5) و يا تفسير آيه شريفه «و وجدك ضالّاً فهدي»(الضحي7) را كه شهيد مطهرى بيان كرده با ديگر تفاسير مقايسه كنيد خواهيد دانست كه چه تفسير زيبايي از اين آيه مشكل قرآن به يادگار گذاشته است:

 مفسرین درباره این آیه خیلی بحث كرده اند كه مقصود چیست؟ برخی از اشخاص تا صحبت از ضلالت و هدایت می شود خیال می كنند ضلالت ازنظر قرآن منحصر است به بت پرستی و تصور می كنند كه العیاذ بالله پیامبر اكرم بت پرست بوده و خدا او را هدایت كرده است. به شهادت تاریخ قطعاً این گونه نبوده است، بلكه ضلالت و هدایت ازنظر قرآن مراتب و درجاتی دارد. یكی از هدایتها هدایت عقل است، یعنی خدا به هر انسانی كه عقل داده است او را از ضلالت نجات داده. خود پیغمبراكرم هم یك سلسله از هدایتها را قبل از آنكه وحی به طور رسمی بر ایشان نازل شود به حكم عقل وافر خدادادی خویش دریافت می كرد. گذشته از این، هدایتهای دیگری در دوره قبل از بعثت شامل حال پیغمبر می شد كه به صورت نیروی مرموزی همراه پیامبر بود و خود پیامبر آنها را نقل كرده است. بنابراین هدایت آن نیروی مرموز یا هدایت فرشته یك درجه از هدایت عقل بالاتر است و هدایتی هم كه پیامبراكرم از طریق وحی به وسیله جبرئیل می شد، یك درجه بالاتر. خدا می خواهد به پیغمبر بگوید: ما به تو عقل داديم وگرنه گمراه بودى، با آن نیروی مرموزی كه همراه تو همیشه داشتیم تو را هدایت كردیم و اگر این نیرو به همراه تو نبود، اين درجه از هدايت را نداشتي و گمراه بودى، و از همه بالاتر اگر هدايت وحي ما نبود تو نه كتاب مي دانستي چيست و نه ايمان را مي شناختى. بنابراین آن چیزی كه حتی برای شخصیتهای معنوی هدایت است برای امام و پیغمبر ضلالت است. هدایت و ضلالت مانند روشنایی و تاریكی است. همان گونه كه روشنایی و تاریكی امری نسبی است هدایت و ضلالت هم نسبی است. )

شهيد مطهرى در تفسير و در فقه جامعيت داشت و اهل بيان بود. قرآن می فرماید: الرحمن. علم القرآن. خلق الانسان. علمه البیان (الرحمن 1-4) مهمترین ویژگی كه قرآن برای انسان بیان می كند علمه البیان است. آقای مطهری انصافا اهل بیان بود، در عین اینكه اهل قلم هم بود. قرآن می فرماید: ن والقلم و ما یسطرون (قلم1) قلم شیوا و زیبا و رسا و روان این مرد، مشكل ترین مطالب را در ساده ترین عبارات بیان می كرد، به گونه ای كه عامی ترین انسانها و همچنین عالمترین انسانها می توانستند به سهم خود از آنها به نحو مطلوب بهره ببرند. این گونه نیست كه فردی كه در سطح علمی بالایی نباشد بگوید من جزوه ایشان را خواندم و نتوانستم از آن استفاده كنم و یا عالمی بگوید آثار ایشان در سطح پایین است و به درد من نمی خورد.

 امام بزرگوار(ره) كه هم مرجع تقلید است و هم اهل فلسفه و عرفان، آثار شهيد مطهرى را بدون استثناء تاييد كرده است و نگفته است كه بعضي از آنها خوب است و بعضي خوب نيست، بلكه بر همه آثار آن شهید والامقام مهر تایید زده است.

روز معلم

  • دسته: هفته معلم
  • نوشته شده توسط roze
  • بازدید: 1349

روزمعلم مبارک ...وآشکارترین مطلب اینست که ذات اقدس خداوند بهترین وبزرگترین وصفش معلمی است\\رب//

جهان باغ و معلم با غبان است-معلم در جان جسم ، جان است

جهالت دزد راه عقل و ایمان-معلم عقل و دین را پاسبان است

بدون تابش مهر معلم - جهان حقا که تیره خاکدان است

الا ای رهنمای نوع انسان- چه گویم من که مقدمت گران است

قدم مگذار بر خاک گذر گاه- که جای پای تو بر دیدگان است

چسان از عهده وصفت بر ایم- که عاجز از ثنای تو زبان است

کلید گنج استعداد مردم- به دست تو ،نه دست دیگران است

طبیبان گر شفا بخشان جسم اند- معلم خود شفا بخش روان است

مقام تو مقام کبریایی است -تو رو زین حرفه از یزدان نشان است

بهار عمر بی سعی معلم -چو خارستان به هنگام خزان است

پدر تیمار دار جسم فرزند- معلم حافظ جان و روان است

مدرسه قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده است و معلم پارچه زربفتی است با تار محبت و پود علم. معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .((اى تو مرا نادره آموزگار، افسر زرین به سر روزگار،روشنى جان من از جان توست خنده من از لب خندان توست))معلمى سوختن است، سوختنى كه مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند، هدایت مى‏كند و گمراه نمى‏سازد، آتش درونش برد است و سلام،و دود او همچون عود،و رایحه‏ اش جهانگیر. معلم چراغ هدایت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبیها و نیكیها و هدایتگر و بیدار كننده است. معلمى، همان‏گونه كه معلم پیر انقلاب ‏رحمه الله فرموده، شغل انبیاست وامت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدایت و سعادت و از دریاى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل امیدبخش نجات و نیكبختى مى‏رساند. سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است. معلم بود كه معاویه پسر یزید بن معاویه را آن چنان تربیت كرد كه به یكباره راه و رسم غلط و ظالمانه پدرش را كنار گذاشت و در سلك عابدان و زاهدان و هدایت‏ یافتگان درآمد. همین معلمان بودند كه مصلحان بزرگى چون امام خمینى (‏ره)، شهید مطهرى(‏ره)و شهید بهشتى‏(ره) به جامعه تقدیم كردند؛بزرگانى كه هر كدام منشا خیرات و بركاتى براى مسلمانان شدند. در قدرت و توان هیچ ‏كس نیست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد. چنان‏ كه هیچ كس را یاراى آن نیست كه فعل ایزد بستاید و یا نقش عظیم رسولان الهى را بر كاغذ بنشاند. از اینرو، خداوند متعال نسبت ‏به شأن و مقام عالم و متعلم عنایت‏ خاصى مبذول داشته و آنان را بر سایر طبقات ممتاز ساخته است. او به شخصیت آنان ارج نهاده و براى آنان امتیاز ویژه‏اى قائل شده است. پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داد و بر آدم ابوالبشرعلیه‏ السلام منت نهاد؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ السماءَ كُلَّها...» (بقره/31) در اولین سوره‏ اى هم كه بر پیامبر خاتمش ‏صلى الله علیه وآله فرو میفرستد ارزش نعمت علم و دانش را بازگو مینماید و خود را اول معلم عالم وجود قلمداد مى‏كند: « إقرَا وَ رَبُّكَ الاكرَم الذّی عَلَّمَ بِالْقَلَم ، عَلَّمَ الانسان ما لَم یَعلَم .» (علق/3- 4- 5) در برخى دیگر از آیات كتاب متین خود نیز به صراحت، برترى معلمان را بر سایر خلق برمى‏شمارد و آنان را بر تارك تمامى طبقات مردم قرار مى‏دهد؛ «... قُل هَل یَسَتوی الذینَ یَعلَمونَ و الذین لایَعلَمُون إنَما یَتَذَكَّرُ اُولُوا الالْباب.» (زمر/9) در زمینه اهمیت كار معلمى همین بس كه او فرمود: «...مَناحیاها فَكانَّما احیَا الناسَ جمیعا ...» (مائده/ 32) ؛ هر كس نفسى را زنده كندبه واقع، تمام جهانیان را زنده گردانیده است (با توجه به اینكه زنده كردن روح و دل آدمى به علم و دانش برتر از زندگى بخشیدن به بدن مادى است.) و همین افتخار براى معلم بس كه اگر تا قیامت‏ بدان مباهات كند برازنده اوست. در میان احادیث پیامبر اكرم و ائمه اطهارعلیهم ‏السلام روایات مربوط به ارزش و اعتبار علم و عالم و متعلم به قدرى فراوان است كه احصاى تمامى آنها نزدیك به محال مینماید. پیامبر گرامى اسلام‏ صلى الله علیه وآله میفرمایند:" تمامى جنبندگان روى زمین و ماهیان دریا و هر موجود زنده‏اى در فضا و همه اهل آسمان و زمین براى معلمى كه نیكى به مردم بیاموزد طلب آمرزش مى‏كنند. دانشمند و دانشجو در پاداش با یكدیگر برابرند و در روز قیامت ‏بدین سبب، بسان دو اسب مسابقه با یكدیگر به رقابت مى‏پردازند." (1) پیشواى سوم مكتب ما وقتى معلمى سوره حمد به فرزند دلبندش میآموزد به پاس احترام و قدردانى از معلم، هزار دینار و هزار حله به او میبخشد، دهان او را نیز پر از درّ مى‏گرداند. وقتى برخى از كوته ‏نظران بر او خرده مى‏گیرند كه چرا چنین كردى، مى‏فرماید:"این پاداش (بى‏مقدار) كجا و ارزش واقعى تلاش و آموزش او كجا؟(2) " بى‏سبب نیست كه معلم پیر انقلاب، امام راحل‏ قدس سره، در شان معلم میفرماید: «مقام معلم مقام والایى است، مقامى بالاتر از مقام معلم نیست.»(3) مقام رهبری نیز در این باره مى‏فرمایند: «واژه معلم... جزو واژه‏ هاى مقدس است. در جامعه ما، كه اساس در تعلیم و تزكیه و تربیت قشرهاى گوناگون است، معلم مقام ویژه‏ اى دارد.» (4) همیشه روزگار از بدو خلقت و حتى پیش از آن، تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست و هر روز، روز معلم است، اما  این روز، مصادف با سالروز شهادت پاره تن امام راحل ‏قدس سره، شهید مرتضى ‏مطهرى ‏رحمه الله است؛ همو كه خلعت معلمى بر قامت رسایش برازنده ‏بود و علاوه بر برخوردارى از «مداد العلماء» با نثار خون خویش مصداق «دماء الشهداء» نیز گردید و از دو ویژگى علم و شهادت بهره ‏مند شد. یاد او و تمامى معلمان راستین بشریت گرامى باد.

علم خویش رو به مردم بیاموزو علم دیگران رو فرا گیردر این صورت دانسته ها رو انفاق کرده ای و ندانسته ها رو یاد گرفته ای** امام حسن (ع)**

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 39 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم