امروز شنبه, 24 آذر 1397 - Sat 12 15 2018

منو


خمار و مست حضور

  • نوشته شده توسط مدیر
  • دسته: عشق الهی
  • بازدید: 4035

 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
دگران روند وآیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی، در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را،که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه،چو به انتظار خستی
برو ای فقیه دانا،به خدای بخش مارا
تو و زهد و پارسائی،من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپارد
که چو قبله ایت باشد،به از آن که خودپرستی
چو زمام بخت و دولت ،نه بدست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیر دستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی،سر خویش گیر و رستی 

 

افزودن نظر

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 15 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم