امروز شنبه, 24 آذر 1397 - Sat 12 15 2018

منو


دجال آخر الزمان

 تعريف دجال: دجال در لغت دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.

 پيشينه دجال وتاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده مي‌شود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد...

خروج دجّال در فرهنگ جدید عربی به فارسی منجد الطلاب و فرهنگ لاروس معانی لغت دجّال چنین آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه، دروغگو، فریبنده، لقب مسیح کذاب که در آخرالزمان ظهور کند.»
مهدی پرتوی آملی درباره این لغت می نویسد: «دجال صیغه مبالغه از لغت دجل و به معنی خدعه، نیرنگ، حیله و باطل است.»
شادروان دکتر محمد خزائلی تعبیری زیبا و ظریف از لغت دجال کرده است: «دجال کلمه ای مرکب است و اف ولام آن همان الف و لامی است که در نامهای دانیال و خرقیال هم وجود دارد و به معنی «خدا» است. جز اول آن هر چه باشد به معنی «ضد» و «دشمن» است و دور نیست که با «دژ»، «دشمنی» و «دشوار» هم ریشه باشد.» (6) بنابر آنچه ذکر شد دجّال یعنی: ضد خدا، دشمن خدا، حیله گر و فریب کار است.
از آنچه در روایات ذکر شده است می توان فهمید که نام اصلی دجّال «صائد بن صید» و کنیه اش «ابو یوسف» است. از مادری یهودی به نام «میمونه» به دنیا آمده و در جزیره ای به یک صخره بسته شده است. خراسان و کوفه از نقاطی است که به عنوان محل خروج و ظهور دجّال ذکر شده اند. خاقانی شاعر نامی قرن ششم هجری محل ظهور دجّال را چنین بیان می کند:
نه عیسی راست از یاران کمینه سوزنی در بر
نه سوزن شبه دجال است یک چشم و صفاهانی(7)
درمورد اصل دجّال چند احتمال وجود دارد:
1- احتمال اول: «دجّال» نام شخص معینی نیست و هر کس که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، «دجال» است. اینکه در روایات از «دجّال» های فراوانی سخن به میدان آمده است این احتمال را تقویت می کند. پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
«قیامت برپا نمی شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند و مهدی قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کند و هر کدام بگوید من پیامبرم.» (8)
2- احتمال دوم: آن است که فردی معین و مشخص به عنوان «دجّال» در دوره غیبت – با همان ویژگیهای که برای وی بیان شده است – خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند.
طرفداران گروه دوم به این روایت نیز استناد کرده اند: اصبغ بن بناه از حضرت علی(ع) درمورد «دجّال» پرسید: آن حضرت پاسخ فرمود: «دجال صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند. از شهری بر آید که آنرا اصفهان نامند از دهی که آنرا یهودیه گویند ... و میان دو چشمش نوشته است: کافر و هر خواننده و بی سواد آنرا خواند ... در زمان قحطی سختی خروج می کند ... او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود ... آگاه باشید بعد از آن حادثه برزگ و قیامت کبری باشد.» (9)
3- احتمال سوم: برخی نیز این احتمال را مطروح کرده اند که مراد از «دجّال» همان سفیانی است که در کتابهای اهل سنت بیشتر به عنوان «دجّال» و در کتابهای شیعه به عنوان سفیانی آمده است. (10)
این احتمال قوی مردود می باشد، زیرا در اخبار معصومین(علیهم السلام) زمان و مکان و حتی علائم خروج دجال و یمانی فرق می کند.(11)
4- احتمال چهارم: دجال کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است. برخی از صاحب نظران این احتمال را تقویت کرده و همه ویژگیهای را که برای دجال بیان شده، با ویژگیهای استکبار برابر دانسته اند. (12)
5- در منابع اهل سنت عمدتاً سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی (ع) است و این مطلب در بیشتر کتب آنها آمده است. (13)
با توجه به احتمالات مطروحه خروج «دجّال» قبل از ظهور حضرت ولیعصر(عج) حتمی است و حتی این مطلب در دین اسلام و مسیحیت با نام «دجّال» و در دین یهودیت با نام «آرمیلوس» ذکر شده است.

...مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعه ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبه الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌كننده واگذار نمايد.

و بعضي از محققين ديگر ريشه تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برمي‌گردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف مي‌باشد و نمي‌شود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]

به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌رسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره نموده‌اند.

اما ديدگاه ما: از منظر ما اصل قضيه دجال به طور اجمال صحت دارد ولي تعريفات و توصيفاتي كه درباره‌اش شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانه‌هايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است...در مجموع مي‌توان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.

 1 . دجال شخصي

 كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،‌سرخ ‌رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد.[5]

 و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيه است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خآنهاش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]

 قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل مي‌كند كه خود فرزند صائد دجال بودن خود را انكار مي‌كند اشاره مي‌نمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه مي‌گويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نمي‌شود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون مي‌خواهم به مكه بروم.

 2 . دجال نوعي و سمبليك

 علامه سيدمحمد صدر در اين باره مي‌فرمايد: مفهوم دجال سمبل پيچيده‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهان‌بيني ماترياليستي غرب است[7] و عده‌اي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل مي‌دانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشم‌پوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظريه ديگري نيز درباره دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمرده‌اند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مي‌نمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش مي‌فرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]

نكته بعدي: محل خروج دجال است كه در روايات مكآنهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان و همچنين سرنوشت دجال كه عاقبت به دست چه كسي به هلاكت مي‌رسد كه در اين باره روايات دو ديدگاه را مطرح مي‌كنند بعضي قائلند كه به دست حضرت عيسي و بعضي به دست حضرت مهدي (عج) جهت اختصار ما در پي ذكر روايات نيستيم

در آستانه ي ظهور حضرت مهدي (عج) نشانه هاي بسياري بروز مي کند که يکي از آنها، خروج «دجّال» است. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 397)
اصل دجّال را از اصفهان («بحار الانوار»، ج 52، ص 194) يا بجستان («منتخب الاثر»، ص 425) و يا خراسان («الملاحم و الفتن»، ص 126) نشان داده اند. او يک طاغوت حيله گر مانند سفياني است.
در روايات آمده که آن ملعون ادّعاي الوهيّت کرده و به وجود نحس او خونريزي و فتنه در عالم واقع مي شود. از اخبار چنين بر مي آيد که يک چشم او ماليده و ممسوح است و چشم چپ او در ميان پيشاني اش واقع شده و مانند ستاره مي درخشد و تکّه ي خوني در ميان چشم او واقع است. بسيار بزرگ و تنومند و داراي شکل عجيب و غريب و بسيار ماهر در سِحْر است. در پيش او کوه سياهي قرار دارد که به نظر مردم مي آيد، کوه نان است و در پشت سرش کوه سفيدي که از سِحْر به نظر مردم آبهاي صاف جاري مي آيد. او فرياد مي کند:«اوْليايي أَنَا رَبُّکُمُ الْاَعْلي: بندگانم من پروردگار بزرگ و والاي شما هستم». («منتهي الآمال»، باب 14، فصل 7)
براي دجّال خري قرمز رنگ است که طول آن 60 قدم و به اندازه ي ديد چشم است و چشم راستش کور است («عقد الدّرر»، ص 274). از هر موي خر دجّال، نغمه اي به گوش مي رسد و آن نغمات باعث جذب شدن مردم سست و ناپرهيزکار به اوست. («آخرين اميد»، ص 323)
«دجّال» از همه جا مي گذرد و فقط در مکّه و مدينه و بيت المقدّس قدم نمي گذارد. («الزام الناصب»، ص 74)
بيشتر پيروان او افراد يهودي زنازاده عربهاي بياباني هستند که تاج بر سر دارند. («عقد الدّرر»، ص 274)
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلّم درباره ي دجّال فرمود: «هر مؤمني که دجّال را ببيند آب دهان خود را به روي او بيندازد و سوره ي مبارکه حمد را بخواند براي اينکه سحر آن ملعون را دفع کند». («منتهي الآمان»، باب 14، فصل 7)
طبق نقل امام صادق عليه السلام، امير مؤمنان علي عليه السلام در ضمن خطبه ي طولاني فرمود: «حضرت مهدي (عج) با يارانش از مکّه به بيت المقدّس مي آيند و در آنجا بين آن حضرت و دجّال و ارتش دجّال جنگ واقع مي شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست مي خورند، به طوريکه از اوّل تا آخر آنها به هلاکت مي رسند و دنيا آباد مي شود». («اثباة الهداة»، ج 7، ص 176) بالاخره آن ملعون به دست مبارک حجّت عليه السلام با به دست عيسي بن مريم عليه السلام کشته مي شود. طبق روايتي، آن حضرت دجّال را در کُناسه ي کوفه به دار مي زند. و بر روايتي ديگر در فلسطين در کنار دروازه ي «لد» نزديک بيت المقدّس کشته مي شود. («خورشيد مغرب»، ص 74)
و در جاي ديگر ذکر کرده اند که در عقبه ي افيق شام به درک واصل خواهد شد. («نجم الثّاقب»، ص 189)
خروج دجّال در روايات اهل تسنّن و در تورات و انجيل نيز آمده است. برخي از نويسندگان اسلامي با توجّه به ريشه ي لغت «دجّال» آن را منحصر به يک فرد مخصوص نمي دانند بلکه آن را عنواني کلّي براي افراد پرتزوير و حيله گر که براي فريب مردم از هر وسيله اي استفاده مي کنند، مي دانند. («آخرين اميد»، ص 324)

افزودن نظر

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 15 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم